محمد تقي جعفري
470
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
درك كند ، مگر اين كه با نظر به درك او بگويى : هم خوابگى چيزى است كه مانند حلوا خيلى شيرين است . او نخواهد توانست لذت هم بستر بودن را در يابد ، مگر اين كه آن لذت را بخوشيهاى مناسب با فكر او قابل پذيرش بسازيد مگر ذوق هم خوابگى را مىتوان با ماهيت شكر شيرين مقايسه نمود ؟ بدين سان خردمندان و هوشيارانى كه مىخواهند حقايق را بر شما انسانهاى معمولى قابل درك بسازند ، مجبورند خوشيهاى مورد انس شما را به شما كودك منشان توضيح بدهند . در اين روش حقيقت يا بى بوسيله تشبيه و مثال ، اگر بگويى : من حقيقت را دريافتم امكان دارد و اگر بگويى حقيقت را درك نكردهام باز امكان پذير است زيرا جهت دانستن و ندانستن در اين گونه شناسائيهاى تمثيلى متعدد و مختلف است . اگر كسى از تو بپرسد كه آيا حضرت نوح آن پيامبر حق و نور روح ملكوتى را مىشناسى ؟ تو مىتوانى در پاسخ بگويى : آرى من آن انسان ماه وش را كه از خورشيد و ماه مشهورتر است مىشناسم ، حتى كودكان خردسال در مكتبها و امامان در محرابها نام آن بزرگوار را در آيات صريح قرآنى مىخوانند و داستان سر گذشتش را با بيان روشن باز گو مىكنند . اين پاسخ تو از روى توصيف حضرت نوح صحيح است ، با اين كه ماهيت آن پيامبر عظيم الشان براى تو كشف نشده است و اگر در پاسخ سؤال كننده چنين بگويى كه من چگونه مىتوانم نوح را بشناسم ، زيرا كسى كه بتواند حقيقت نوح را درك كند بايستى در مقام و منزلت ، هم دوش آن راد مرد الهى باشد . من آن مور لنگم چگونه مىتوانم عظمت فيل را در يابم و همان پشه ناچيزم كه نمىتواند عظمت و جلالت اسرافيل را درك كند . اين سخن تو هم راست است ، زيرا با اين سخن ناتوانى خود را از دانستن ماهيت نوح ابراز مىدارى .